اندیشه های زندگی!!!! ...
The best cosmetic for lips is truth
زیباترین آرایش برای لبان شما راستگویی
for voice is pray
برای صدای شما دعا به درگاه خداوند
for eyes is pity
برای چشمان شما رحم و شفقت
for hands is charity
برای دستان شما بخشش
for heart is love
برای قلب شما عشق
and for life is friendship
و برای زندگی شما دوستی هاست
No one can go back and make a new start
هیچ کس نمیتونه به عقب برگرده و همه چیز را از نو شروع کنه
Anyone can start from now and make a brand new ending
ولی هر کسی میتونه از همین حالا عاقبت خوب و جدیدی را برای خودش رقم بزنه
God didn't promise days without pain
خداوند هیچ تضمین و قولی مبنی بر این که حتما روزهای ما بدون غم بگذره
laughter without sorrow , sun without rain,
خنده باشه بدون هیچ غصه ای، یا خورشید باشه بدون هیچ بارونی، نداده
but He did promise strength for the day, comfort for the tears
ولی یه قول رو به ما داده که اگه استقامت داشته باشیم در
مقابل مشکلات تحمل سختی ها رو برامون آسون میکنه
and light for the way
و چراغ راهمون میشه
Disappointments are like road bumps, they slow you down a bit
نا امیدی ها مثل دست اندازهای یک جاده میمونن
ممکنه باعث کم شدن سرعتت در زندگی بشن
but you enjoy the smooth road afterwards
ولی در عوض بعدش از یه جاده صاف و بدون دست انداز بیشتر لذت خواهی برد
Don't stay on the bumps too long
بنابر این روی دست اندازها و ناهمواریها خیلی توقف نکن
Move on
به راهت ادامه بده
When you feel down because you didn't get what
you want just sit tightand be happy
وقتی احساس شکست میکنی که نتونستی به اون چیزی که
می خواستی برسی ناراحت نشو
because God has thought of something better to give you
حتما خداوند صلاح تو رو در این دونسته و برات آینده بهتری رو رقم زده
When something happens to you ,good or bad,
وقتی یه اتفاق خوب یا بد برات میافته همیشه
consider what it means
دنبال این باش که این چه معنی و حکمتی درش نهفته هست
There's a purpose to life's events
برای هر اتفاق زندگی دلیلی وجود دارد
to teach you how to laugh more or not to cry too hard
که به تو می آموزد که چگونه بیشتر شاد زندگی
کنی و کمتر غصه بخوری
You can't make someone love you
تو نمیتونی کسی رو مجبور کنی که تو رو دوست داشته باشه
all you can do is be someone who can be loved
تمام اون کاری که میتونی انجام بدی
اینه که تبدیل به آدمی بشی که لایق دوست داشتن هست
the rest is up to the person to realize your worth
و عاقبت کسی پیدا خواهد شد که قدر تو رو بدونه
It's better to lose your pride to the one you love
بهتره که غرورت رو به خاطر کسی که دوست داری
از دست بدی تا این که
than to lose the one you love because of pride
کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست بدی
We spend too much time looking for the right person to love
ما معمولا زمان زیادی رو صرف پیدا کردن آدم مناسبی
برای دوست داشتن
or finding fault with those we already love
یا پیدا کردن عیب و ایراد کسی که قبلا دوستش داشتیم میکنیم
when instead
باید به جای این کار
we should be perfecting the love we give
در عشقی که داریم ابراز میکنیم کامل باشیم
Never abandon an old friend
هیچوقت یه دوست قدیمیت رو ترک نکن
You will never find one who can take their place
چون هیچ زمانی کسی جای اون رو نخواهد گرفت
Friendship is like wine
دوستی مثل شراب میمونه
older it gets better as it grows
که هر چی کهنه تر بشه ارزشش بیشتر میشه
When people talk behind your back, what does it mean?
وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟
Simple ! It means that you are two steps ahead of them
خیلی ساده ! یعنی این که تو دو قدم از اون ها جلوتری
So, keep moving ahead in Life
پس به مسیرت در زندگی ادامه بده
امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی را به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.
تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی.
تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی.
موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!
احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی.
آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید.
دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی...
دوست و دوستدارت: آفریدگار
وداع
باید رفت .... باید کوله بار را بست شادی ها و
غم ها و تنهایی ها را برداشت و رفت.....
سالهاست که با نوشتن تنهایی های خود را
پُر می کنم ... سالهاست که با قلم و دوات
بر دفترخاطراتم تلخی ها و شیرینی های زندگیم
و بازگو می کنم ... و مدت زمانی است که در قالب
مجازی می نویسم....
اما دست سر نوشت و روزگار جور دیگری رقم خورده
باید بروم باید به دنبال ندانسته ها و نداشته ها
بروم و پیداشون کنم .........
و اینک بعد از سالها نوشتن می خواهم وداع کنم
در دنیای مجازی دوستان زیادی داشتم که صادقانه
همانند برادر و خواهر دوستشان داشتم .....
به رسم ادب یادی از تمام دوستان می کنم و آخرین
کلام را تقدیمشان می کنم که بدانند همیشه
دوستشان دارم....
( آدرس وبلاگ همه دوستان در لینک هست)
پیام عزیز که اولین نفری بود که به سرزمین
خاطراتم پا گذاشت
پیام عزیز : امیدوارم در تمام مراحل زندگیت موفق و
سربلند باشی ...فقط لحظه را قدر بدان ...
فرزانه عزیزم : بی معرفت نیستم و همیشه به یادتم
درست و بخون و تمام تلاشت و بکن که به ارزوهات برسی
سمانه دوست داشتنی : امیدوارم همیشه لبت خندان باشه
دلت شاد .... مواظب دوستیتون باشین
امین عزیز: برایت خوشبختی آرزو می کنم
آمیرزا : دوستی که آرام آمد و آرام رفت ... هیچگاه
فراموشت نمی کنم ..
دایی احمد: بهترینها را برایت خواستارم
بانوی عزیزم: هر جا هستی شادو سربلند باشی
آرمین : زمانی چشم باز خواهی کرد که خیلی دیر است
شاد باشی
مژده عزیزم: برایت از خدا آرامش و خوشبختی می خواهم
ممزی عزیز: می دانم که اذیتت کردم امیدوارم زندگیت
در مسیر سبز حرکت کند..
ابوذر عزیز: قلب آهنی من به درد کسی نمی خوره
امیدوارم قلبی پر از مهر و عشق پیدا کنی
علی عزیز: زندگی را آنگونه که هست ببین .
اوهام عزیز: همیشه از نوشته هات لذت بردم
بنویس که رسم نوشتن اینگونه است
دروغگو: دوست پنهانی من موفقیت را برایت آرزو می کنم
و حامد: آرزوی خوشبختی برایت دارم
و تمام دوستانم موفق باشید.
می دانم در حقیقت کسی مرا چنان که باید نشناخته است
و نخواهد شناخت....
سراپا عیب بودنم را....
کم و کوچک بودنم را....
و همچون شبنمی از خوبی بر بوته بزرگ گزنه بودنم را ....
انصاف باید داشت عزیزانم...
در زمانه ی ما و در شرایط ما از این بهتر زیستم برای کسی
چون من ممکن نبوده است. در طول عمر درد هایی هست؛
غم هایی؛ و اشکهایی ؛ و زخم خوردنهایی؛ و گریه هایی از
اعماق..... و این رابدانید سنگین ترین دردها؛ چون از صافی
زمان بگذرند به چیزی توصیف ناپذیر اما مطبوع تبدیل می شوند
و جملگی تلخی ها به چیزی که طعمی بسیار خاص اما به
هر حال شیرین دارند......
بسیار خوب.... وقت رفتن است .... همه شما را به خدای بزرگ
میسپارم و برایتان آرزوی سعادت و خوشبختی می کنم
در پناه خدا
مریم
امان از نگاه اول .....
که اگر به دل نشست .....
مهرش هرگز از دل بیرون نرود....
و امان از هرچه خواستن و نگفتن ......
حرفی که برای همیشه در دلم باقی ماند .....
بدون آنکه بتوانم به زبان بیاورم.....
و احساسم را بیان کنم ....
و فقط مثل همیشه خود را درون شعر خالی کردم....
شاید روزی همین شعر .......
گویای حرف های نگفته ام برایش باشد....
با هم بودن و بی هم شدن.....
با عشق رفتن و دلسرد شدن......
کدامین حس را باور کنم .....
عشق یا نفرت؟
دختر لجباز آپدیت شد.
http://2khtare_lagbaz.persianblog.ir/
همگام من در این سفر پُر خاطره ی پُر مخاطره !
بارها گفته ام؛ و خوب می دانید؛که ارزش نهایی هر زندگی
در حضور لحظه های سرشار از احساس خوشبختی در آن
زندگی ست.....
در یکنواختی و سکون؛ هیچ چیز وجود ندارد چه رسد به
خوشبختی
که ناگزیر از پویشی دائمی سر چشمه می گیرد.
ما نیاید بگذاریم که هیچ جزئی از زندگیمان در دام تکرار ؛
گرفتار شود.
صیاد سعادت؛ چشم بر این دام دوخته است....
من باز هم از تکرار سخن خواهم گفت ـ اما به لحنی و
صورتی دیگر !!!!!
دختر لجباز آپدیت شد.
http://2khtare_lagbaz.persianblog.ir/
روزگاریست که حتی جوان های عاشق نیز قدر مهتاب نمی دانند
این ما هستیم که در چنین روزگار دشواری باید نگهبان اعتبار شبهای
شفاف و پر شکوه؛ کهکشان شیری؛ و شهاب های فروریزنده باشیم.....
شاید بگویید:(( در زمانه یی چنین؛ چگونه می توان به گزمه رفتن در
پرتو ماه پُر اندیشید؟))
و شاید نگویی؛ چرا که پاسخ این پرسش را بارها و بارها شنیده و باز
خواهین شنید.
(( آنکه هرگز نان به اندوه نخورد
و شب را به زاری سپری نساخت
شمارا ای نیروهای آسمانی
هرگز؛ هرگز ؛ نخواهد شناخت ))
گوته
اگر فرصتی پیش بیاید؛ که باید بیاید؛ و بازهم شبی مثل آن شبهای
عطر آگین که سرشار از موسیقی ابدی در جاده های خلوت خاکی
قدم بزنید ؛ دست در دست هم ؛ دوش به دوش هم ؛ باز هم به هم
خواهید گفت: گوش کن ! گوش کن ! در آن ارتفاع کسی هست که
مارا صدا میزند........
و در جواب می گویید : این فقط موسیقی نامیرای افلاک است....
ما هرگز کهنه نخواهیم شد .....
همراهان همیشه بهاریه من :
امیدوارم سبزی بهار در خونه های دلتون شکوفه کنه و
همیشه شادو سربلند باشید
نوروز ۸۶ پیشاپیش مبارک .........
دختر لجباز آپدیت شد .
http://2khtare_lagbaz.persianblog.ir/
تقدیم به بهترینم که الان در کنار ما نیست :
هر که رفت
انگار پاره یی
از دل ما را با خود برد
مثل مادر بزرگم که رفت
و تمامی آسمان را با خود برد
مادر بزرگ . جان نثار ستاره بود
ستاره که رفت او دیگر نبود
............ دیگر نیست
ستاره به ما نیازی نداشت
ولی ما به یک آسمان
با تمام ستاره هاش محتاجیم
رفتن او و ستاره
درس بود و سرمشق
تا ماندن و طمع نکنیم
ماندن به چه بهایی ؟؟؟
...... شکستن و شکستن ...
نه ... نمی خواهم ....
نمی خواهم و ببینم .
همان بهتر ...
که این جان پریشان
ای پاره پاره تن
به یاد داشته باشد
یاد مادر بزرگ عزیزه
از دست رفته ام
مرحمت بی بی
بی بی جانم
دختر لجباز آپدیت شد
http://2khtare_lagbaz.persianblog.ir/
اشک باید ریخت
زار باید زد
عشق یعنی این
خود پرستی را بارها
دار باید زد
شب پر از راز است
رازها را
باز باید خواند
نبری از یادت
شب مهتابی را
نفس خسته بی خوابی را
نبری از یادت
گرمی دست مرا ای دوست
رنگ چشمان من ای دوست
باز هم نیکوست
من تو را در قفس سینه خود می خواهم
من تو رت می خواهم
نبری از یادت
آن شب تنهایی
آن شب ملتهب رویایی
دست من در طلب ماه به رخسارت خورد
دستی اما دل من را افسرد
من به چشمان تو جان بخشیدم
نی که در چشم تو جان را دیدم
نبری از یادت
التماس دل غمگین مرا
نبری از یادت
من تو را می خواهم
باز بی چون و چرا می خواهم
دختر لجباز آپدیت شد .
http://2khtare_lagbaz.persianblog.ir/
این شعر و تقدیم می کنم به دوست عزیزم مینای خودم
امیدوارم از این پس زندگیت در جاده های خوشبختی حرکت
کند و همیشه شاد و سربلن باشی . به امید دیدن شادیهایت....
تقدیم به تو عزیزترینم :
ای زاده هفت پشت اصالت * در مکتب عشاق اگر این بود جوابت
لعنت به تو و ذات خرابت
ای شناگر قابل تو آب نمی بینی * بازیگر شب گردان مهتاب نمی بینی
ای زاده هفت پشت اصالت * تفسیر تو این بود اگر از اصل نجابت
لعنت به تو و ذات خرابت
اینک تو و این مرداب * اینک تو و این مهتاب
بیداری اگر این است * رفتیم دگر بر خواب
ای کرم بدن شب تاب * به به چه قشنگی تو بر این نقش بر آبت
لعنت به تو و ذات خرابت
رفتیم و از این رفتن بسیار تو را بخشیدیم
آزادی و قلب تو بسیار بر رفتن ما خندید
آن تازه رس نو بر اگر حال مرا پرسید
گو: شکر خدا گفتم و راضی به ثوابت
لعنت به تو و ذات خرابت
ای عاشق پو شالی گفتم که گلی
افسوس این مستی یه پیروزی
چند است و نه بسیاره * سقای هزار تشنه آواره
سیرباب شدند جملگی از آب سرابت
لعنت به تو و ذات خرابت
در آیینه ات بنگر * حیوان صفتی بینی
حاشا مکن این باور * این دست تو نیست . اینی
این است ترازوی عدالت * تو پادشه مکر و رضالت
ارزانی آن تازه رس خوش قد و قامت
تو پیشکش و قصه ما هم به سلامت
ای زاده هفت پشت اصالت * * تفسیر تو این بود اگر از اصل نجابت
لعنت به تو و این ذات خرابت
پایان سخن بشنو این قائله شد از نو
در مکتب عشاق اگر این بود همه صبر و قرارم
گر حوصله این بود و چنین باده برآرم
اینگونه اگر گربه صفت بودم و حاضر به جوابم
لعنت به منو عشق و بر این ذات خرابم
دختر لجباز آپدیت شد
http://2khtare_lagbaz.persianblog.ir/
لحظه را قدر بدان !
قصد فردا نکنی
تو به فردا و به دیروز میندیش دگر !
لحظه را قدر بدان!
من تو را می خواهم که در این لحظه کنارم باشی ....
با من از فرداها لحظه ای حرف مزن !
چه کسی می داند؟
شاید این فردا ها هرگز از راه نرسد !
لحظه را قدر بدان !
قدر این لحظه سبز قدر این صبح دل انگیز را
قدر این ظلمت شب. قدر این ماه پر از وهم و گمان!
لحظه را قدر بدان !
من دلم می خواهد تا که هستم . با من مهربانتر باشی
به خدا معجزه ها خواهد کرد .......
یک دل پر احساس . یک لب پر لبخند
و کلامی که در آن عاطفه می بارد.....
لحظه را قدر بدان !
یک نوازش می تواند حتی بشکند فاصله هایی را
که به اندازه فردا دور است .
و به هم وصل کند دو نگاهی را که مثل سرما سرد است
لحظه را قدر بدان !
به فردا و به دیروز دگر فکر مکن .
و به امروز به این لحظه بیندیش فقط
تا که شاید اورا که همه خوبی ها . خصلت مطلق اوست
لحظه ایی پاس بداری و بگویی :
خدایا شکرت!
دختر لجباز آپدیت شد .
http://2khtare_lagbaz.persianblog.ir/
زندگی
زندگی دایره است
مرکزش صفر است
و منم داخل آن
و تویی نیز چو من
و من و تو با هم
می توانیم که از صفر
بسازیم عددی
و به اندازه خود
حجم این دایره را بیش کنیم
گرچه صفریم
ولی گسترش خویش کنیم
پس اگر من به تو یاری نکنم
و تو مانی بی من
یا بمانم بی تو
آسمان بی کس و بی مهر شود
دایره خالی و بی مصرف و خود صفر شود .....
دختر لجباز آپدیت شد
http://2khtare_lagbaz.persianblog.ir/
هنوزم وقت رویش هست.................
باید گام برداریم ......
بخوانیم شادمان در راه .....
شعر روشن امیدواری را.......
هنوز
آواز بنگر عشق می بارد .....
به یاد سینه ها مانده......
و در جانمان ...
شکوهی هست
که از آن می توانیم
تا خدا هم راه پیماییم
کمی همت
کمی هم دوستی با عشق
گاهی لحظه ای آرام
سر شار از خدا بودن
نمی بینیم از این بهتر
زمانی را ..............
که با امید جانمان را
به دست نور بسپاریم
هنوز غصه اینجا هست
اما سعی آن داریم
بخوانیم شادمان در راه
شعر روشن امیدواری را
.................
هنوز وقت رویش هست
دختر لجباز آپدیت شد
http://2khtare_lagbaz.persianblog.ir/
الا ای مردمان
خورشید آوردم
و آبی از چشمه های روشن
تپش هایی برای قلب زیبایتان
نوری آورده ام تا روشن سازد این
تک سایه های سرد تنهایی را
خاکی برای سجده آوردم
یاد خدا را آورده ام
الا ای مهربانان
عشق آوردم
مهری تا بشوید ریشه های تلخ نفرت را
امید آورده ام
بر این قفل گره خورده به لب هایتان
و تقدیم شما یک بغل امید
و فردایی که نام دیگر . دیروز و امروز است
سبدهایی پر از آرامش و احساس
الا ای خاکیان . آه ای عزیزانم
کنون من نور آورده ام
و لبخندی که گم شد در خم
پس کوچه های دور این دنیا
کنون پیدا کردم و باز آوردم
تا که دوباره بنشانم دوباره کنج لب هایتان
من برای سردی تنهایی در جمعتان
صد شعله شمع آوردم
الا ای زندگان
اینک کمی هم زندگی باید کرد
عزیزانم شما را گوهری ارزنده همراه است
به جان لحظه ها سوگند
اندک فرصتی باقیست
که فردا جنس دیروز است
قسم بر رفته دیروز
کمی عاشق شوید
امروز
دختر لجباز آپدیت شد
http://2khtare_lagbaz.persianblog.ir/
با من بیا
این جاده های سبز
در انتظار توست
بردار کوله را
این آسمان پاک
چشمش به گام توست
آغاز کن بخوان
آری بخوان خدای خودت را با لحن عشق
با او بگو که دلت تنگ او شده است
اینک بگو که پر از عشق او شدی
اقرار کن ز راه رفته کنون باز گشته ایی
با او بگو
ای مهربان که مرا باز خوانده ای
معشوق عاشقی که مرا راه دادی
من آمدم که تو بگیری دست من
این اشک سرد صدا می کند تو را
به او بگو
ای مهربان بگیر خالی دستان کوچک را
ای مهربانترین گرچه چنین دیر آمدم
من آمدم
با دست های خالی و چشمان پر ز اشک
ای محرمی که راز کس تو به ناکس نگفته ای
این سینه و هر آن چه درون است ز آن تو
ای خالق پاک که هرچه دارم از آن توست
دختر لجباز آپدیت شد
http://2khtare_lagbaz.persianblog.ir/
گمان می کنم..........
وقتی همه سکوت می کنند ........
حتی آن قاب عکس آویخته از دیوار ......
یعنی که باید رفت......
بگذار همچنان سکوت از میان منو تو بگذرد .....
بین منو و تو .....
همیشه سرابی ار آیینه فاصله است .....
تو چه می دانی؟
خلاصه می توان با یه کلام و سلام ساده
خاکستری خیابان را لبریز از پرنده کرد
حالا تو هم بیا و دست از سر ......
بیاو.......
خودت که می بینی .....
من به یک قناری قناعت کردم .....
به پنجره ......
به گلهای پژمرده پرده ...
دیشب دروغه ( بدون تو هم می توانم)
تمام گنجشگ ها را از سر شاخه تکان بدهم
حالا که تو رفتی .....
گنجشگ ها که رفتند....
زبان باران هم که بند آمد
نه دیگر نمی خواهم
افسوس.......
((و این تنها کلاغ ها نیستند که دروغ می گویند ))
دختر لجباز آپدیت شد
http://2khtare_lagbaz.persianblog.ir/
به یاد تو
وقتی دستهای نوازش گر تو گیسوان سیاهم را لمس کرد
با صدای نوازش دستت یادآور روزهای خوشم بودی ....
ای مهرنانترین مهربانیها ....
با حضور تو دستهای مهربانت را لمس کردم و با نبودنت
روزهای سکوتم را تجربه کردم ......
کاش برای همیشه پیشم بودی ....
هروقت احساس گرفتن آغوشت را می کردم پروازی
دوباره می کردم پروازی همراه با شادی ...
ولی هر وقت لمس دستهایت فراموشم می شد
یاد آور خاطرات سکوت و تنهاییم بود ....
ای زیباترین رویاهایم .........
خاطرات با تو بودن را در لحظه های تنهایی لمس کردم
ای کاش می توانستم بهت بگویم :
پس تا پایان با من بمان
همراهانم دختر لجباز هم آپدیت شد
http://2khtare_lagbaz.persianblog.ir/
مردها
مردها در چهار چوب عشق به وسعت غیر قابل تصوری نامردند ........
برای اثبات کمال نامردی آنان همین بس است که تنها در مقابل قلب
عاشق و فریب خورده یک زن احساس می کنند که مردند.....
تا هنگامی که قلب زن تسلیم نشده پست تر و سمج تر از یک سگ
ولگرد و عاجز تر و تو سری خور تر از یک اسیر و گداتر از همه گدایان
سامره دست تمنا به پیش گدایی عشق می کنند اما................
تا خاطرشان در تسلیم قلب زن راحت شد یکباره به یادشان می افتد
که خدا مردشان آفریده ... و آن وقت کمال مردانگی را خورد کردن قلب
یک زن اسیر یعنی در بی نهایت نامردی جستجو می کنند .....
اینگونه اند مردان ما
همراهان همیشگی من سلام
قبل از هر چیز تشکر می کنم از تمام دوستان و عزیزانم که همیشه حضوری گرم
داشتند.
مینویسم که رسم نوشتن و از طریق نوشتن حدیث دل گفتن ارادت آدمی را به
نزدیکانش شفاف تر بیان می کند ..
و این موهبت را مدیون خدای خود هستم ......
چند تن از دوستانم خواسته بودن که من در مورد خودم بنویسم .......
به دیده منت .......
اما چون دوست نداشتم محیطی که شعر می نویسم با خاطراتم عجین شود
وبلاگی طراحی کردم .....
به نام : دختر لجباز http://2khtare_lagbaz.persianblog.ir/
که طی کردن مسیر زندگیم را در آن خواهم گفت .......
از پیچ و خم های زندگیم . از شادی ها و غم هایم .......
امیدوارم بتوانم از این موهبت الهی نهایت استفاده را بکنم
در اینجا جا داره از دوست عزیزم (shaminelli)که لطف کردند و من را در یک بازی شرکت
دادن تشکر کنم .
رسم ادب ایجاب می کرد که این بازی را انجام بدم....
اما چون عادت ندارم که کار تکراری انجام بدم پس از این دوست خوب نهایت
تشکر را دارم
امیدوارم مسیر زندگی تمام شما عزیزانم در جاده های سبز خوشبختی قرار بگیرد
با آرزوی موفقیت برای تمامی شما همراهانم ....
* مریم
وقتی آدمها با هم غریب می شوند
وقتی همه تنهایی هایم ستاره خسته ای است که نمی تواند با من حرف بزند
به چه کسی پناه ببرم؟
به رهگذر سیه پوشی که در اندام موزونش سیاهی شب گم می شودو به قصه
تلخ سرنوشت می اندیشد........
و یا به نگاهای خسته کننده جوانی که قصه عشقش مضحکه انسانها شده .
در این طلسم سرد غربت به چه می توان اندیشید؟
وقتی که افکار در ذهن جستجو گر ما جا نمی شود ......
وقتی کسی رویای دریایی ام را دریابد و دست های خسته و لرزانم را در میان
دستهایش بگیرد و تا اوج خوشبختی با من باشد .....
وقتی کسی نیست تا پی به راز پاکم ببرد ......
جز تو خدای من به چه کسی پناه ببرم ؟
آخر چرا این دروغ است که آدمها عاشق هستند؟
به خدا دروغ ترین است .....
کجاست آن رویای کوچک شقایق ها.....
توی این شهر سیاه بی کسی ها
گلپونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد
تاریکی شب رفت و فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها
من دیده بر راه شما درم که شاید
سر بر کشید از خاکهای تیره غم
گلپونه ها غمها مرا کشت
گلپونه ها آزار آدمها مرا کشت
گلپونه ها نا مهربانی آتشم زد
گلپونه ها بی همزبانی آتشم زد
گلپونه ها دیگر خدا هم یار من نیست
همدرد دل شبها به جز فریاد من نیست
گلپونه ها آن ساغر بشکسته ام من
گلپونه هااز زندگانی خسته ام من
دیگر بس است آخر خدایا
سر برکشید از خاک های تیره غم
گلپونه ها

